توجه : در اين صفحه فقط عنوان و خلاصه اي از مطالب نمايش داده شده است. براي دسترسي به متن كامل هر موضوع بر روي عنوان آن كليك كنيد.
.............................. پيرامون تاريخ عكاسي ايران ..............................
موقعيت تاريخی و نقدی بر عكسهای استوديويی سه عكاس دورهی قاجار :
1- عبداله ميرزا
2- ارنست هولتسر
3- سوريوگين
۱۳۸۷ مرداد ۷, دوشنبه
....................هنر در عكاسي - عكاسي در هنر........................
برخی از تأثیرات سورئالیسم در عکاسی
- تمایل سورئالیست ها به تجربه و آزمایش ، همکاری سورئالیسم و عکاسی را در پی داشت. تأکید سورئالیسم به خلق آثار حاصل از خودکاری ذهن و ضمیر ناخودآگاه موجب شد عکاسان به هر چیزی که ظاهراً ماوراء الطبیعی بود اما علتی تصادفی در ذات و سرشت داشت – مثلاً اشیا یا صحنه هایی که به وسیله ی طوفان یا واکنش اتفاقی انسان ایجاد می شد – علاقه نشان دهند.
- با توجه به اهمیت سورئالیستی عکس های اتفاقی ، عکاسان همه ی قید و بندها را کنار گذاشتند و به ثبت هر نوع صحنه ای که بر بیننده تأثیر می گذاشت پرداختند.
- دنباله ی سورئالیستی حاضر آماده های دادا ، پدیده ی شیء یافت شده بود که البته قبلاً در برخی از عکس های آتژه نمودار شده بود. کادربندی های تصادفی به عنوان شیء یافت شده مورد علاقه ی عکاسان سورئالیست قرار گرفت. برخی از عکاسان به طراحی کادربندی های ساختگی جهت خلق عکس های رویایی و سورئالیستی پرداختند...
- تمایل سورئالیست ها به تجربه و آزمایش ، همکاری سورئالیسم و عکاسی را در پی داشت. تأکید سورئالیسم به خلق آثار حاصل از خودکاری ذهن و ضمیر ناخودآگاه موجب شد عکاسان به هر چیزی که ظاهراً ماوراء الطبیعی بود اما علتی تصادفی در ذات و سرشت داشت – مثلاً اشیا یا صحنه هایی که به وسیله ی طوفان یا واکنش اتفاقی انسان ایجاد می شد – علاقه نشان دهند.
- با توجه به اهمیت سورئالیستی عکس های اتفاقی ، عکاسان همه ی قید و بندها را کنار گذاشتند و به ثبت هر نوع صحنه ای که بر بیننده تأثیر می گذاشت پرداختند.
- دنباله ی سورئالیستی حاضر آماده های دادا ، پدیده ی شیء یافت شده بود که البته قبلاً در برخی از عکس های آتژه نمودار شده بود. کادربندی های تصادفی به عنوان شیء یافت شده مورد علاقه ی عکاسان سورئالیست قرار گرفت. برخی از عکاسان به طراحی کادربندی های ساختگی جهت خلق عکس های رویایی و سورئالیستی پرداختند...
فعالیت های سورئالیستی دادائیست ها
- اجرای نقش برجسته های آزاد و کلاژهای تصادفی( اولین بار از عکس به صورت مستقیم در ترکیب یک اثر هنری استفاده کردند ).
- ابداع فتوکلاژ و فتومونتاژ
- ابداع شادوگراف توسط کریستین شاد ؛ ثبت سایه ی اشیا به صورت تخت و بر روی کاغذ عکاسی . حاصل انتخاب غیرعمدی و ترکیب تصادفی اشیا. مطالعه ای در زمینه ی شکل و فرم بوده و حالتی اسرار آمیز داشت.
- ابداع ریوگراف توسط من ری ؛ به دست آوردن شکلهای سه بعدی با درجات خاکستری مختلف بر زمینه ی سیاه، از طریق قرار دادن اتفاقی اشیای معمولی بر سطح حساس عکاسی و تاباندن نور بر آن.
- مطرح شدن حاضر آماده های دوشان که بعدها یکی از عناصر کلیدی عکاسی سورئالیسم ( شیء یافت شده ) شد. همچنین استفاده ی دوشان از تابلوی مونالیزا به عنوان یکی از ردی میدهایش در تابلوی سبیل مونالیزای خود که مقدمه ای بر استفاده از عکس در حرکت های هنری بعد از خود شد.
- ماکس ارنست نیز با تهیه ی آثاری در زمینه ی کلاژ و همچنین فتومونتاژ ، استعداد و نبوغ خود را در القای هویت دوگانه ی اشیا نشان داد. عنصر خیال پردازی از مشخصه های اصلی کارهای او می باشد.
- اجرای نقش برجسته های آزاد و کلاژهای تصادفی( اولین بار از عکس به صورت مستقیم در ترکیب یک اثر هنری استفاده کردند ).
- ابداع فتوکلاژ و فتومونتاژ
- ابداع شادوگراف توسط کریستین شاد ؛ ثبت سایه ی اشیا به صورت تخت و بر روی کاغذ عکاسی . حاصل انتخاب غیرعمدی و ترکیب تصادفی اشیا. مطالعه ای در زمینه ی شکل و فرم بوده و حالتی اسرار آمیز داشت.
- ابداع ریوگراف توسط من ری ؛ به دست آوردن شکلهای سه بعدی با درجات خاکستری مختلف بر زمینه ی سیاه، از طریق قرار دادن اتفاقی اشیای معمولی بر سطح حساس عکاسی و تاباندن نور بر آن.
- مطرح شدن حاضر آماده های دوشان که بعدها یکی از عناصر کلیدی عکاسی سورئالیسم ( شیء یافت شده ) شد. همچنین استفاده ی دوشان از تابلوی مونالیزا به عنوان یکی از ردی میدهایش در تابلوی سبیل مونالیزای خود که مقدمه ای بر استفاده از عکس در حرکت های هنری بعد از خود شد.
- ماکس ارنست نیز با تهیه ی آثاری در زمینه ی کلاژ و همچنین فتومونتاژ ، استعداد و نبوغ خود را در القای هویت دوگانه ی اشیا نشان داد. عنصر خیال پردازی از مشخصه های اصلی کارهای او می باشد.
هنر زميني و عكاسي
در اوايل دههی 70 شماری از هنرمندان كه مورد عنايت اقتصاد گشاده دست اما به شدت مشكوك ارزشهای فراگير هنری و فرهنگی قرار میگرفتند، از طريق كار با فضاهای محيطی به كشف ديگربارهی برخی از ويژگیهای بديع هنر، كه در اثر پيشرفتهای تمدن مدفون شده بود، همت گماشتند. اينها با رد خونسردی، عقلانيت صريح و گرايشهای مادی غالب در آثار دهه شصت، تعريف مجدد شكل بيرونی و ارزش درونی هنرشان را آغاز كردند. همه باور داشتند كه انگيزه اوليه آفرينش هنری نه در تزيين، سرگرمی گذرا يا كسب مقام و مال، بلكه در فعاليت پر معنايی ريشه دارد كه هنرمند و مخاطبانش را از راههايی خاص در تماس با جهان قرار میدهد. اين افراد به گونهای روزافزون از زندگی بصری دور شدند و فاصله گرفتند؛ الهام آنها بيشتر از جوامع اوليهای ريشه میگرفت كه ارتباطات فرهنگی نزديكی با محيطهای طبيعی داشتند. هنرمندان محيطی معاصر معتقد بودند كه فعاليتهای گستردهی آفريننده در جوامع پيش از صنعت، هنوز الگوی هنری به جايی است و می تواند در ميان بسياری از جنبههای زندگی مدرن به گونهای مؤثر عمل كند، و از اين راه نقشی را كه هنر در جهان ايفا میكند، گسترش دهد. پيش از هر چيز اين كار بازگشت به طبيعت را نشان میدهد، نه « طبيعت» روستايی و ايده آل شدهی قرن گذشته، بلكه ديدگاهی گسترش يافته از محيط و آگاهی نسبت به نقشی كه قوای اقتصادی، روانی، فرهنگی، و زيستی در حيات ما دارند. اين هنرمندان به عنوان كيميا گرانی امروزين عمل میكنند كه عناصر عادی را به رويدادها و ساختارهای جادويی بدل میكنند، كه روانهای ما را تازه میگرداند. در اين فضاها، الگوهای كهنه انديشه با تجربه هايی تازه جايگزين میشوند كه برای درك جديد چشم انداز شهری و ارتباط ما با گياهان و جانداران، تاريخ شناخت زمين، معنای نمادين سرپناه و تغيير ارتباطات اقتصادی-اجتماعی فرصتی در اختيار ما قرار میدهد. هنرمندان محيطی ايفای نقشهای مستقيم در طبيعت را برگزيدهاند: زيستن، تجربه و كنش متقابل با آن، و نه فقط نمايش آن. در نتيجه، علاقهی واقعی اين افراد در كل « روند » آفرينش هنری است، نه فقط محصول تمام شدهاش. آنچه اين هنرمندان در آن شريكاند، نه موضوع ، مواد خام يا روشهای كار، بلكه علاقهی آنها و تعهدشان به ديدگاهی گسترده تر از آفرينش هنری و از اين راه كشف خود است. مثلا كريستو هنرمندی است كه رويدادهای گستردهی پيكره واری را هماهنگ میكند كه به روشهای تجربی، كنش متقابل با نيروهای سياسی، اجتماعی و اقتصادی عصر ما را كشف میكنند. كارهای زمينی رابرت اسميتسون، تفكراتی است دربارهی زمان زمينشناسی و تاريخ مدفون در درون لايههای زمين. كار اسميتسون ادراكات تازهای را دربارهی چشم انداز معاصر و چگونگی ارتباط ما با آنها به روشی مثبت ممكن میسازد.
در اوايل دههی 70 شماری از هنرمندان كه مورد عنايت اقتصاد گشاده دست اما به شدت مشكوك ارزشهای فراگير هنری و فرهنگی قرار میگرفتند، از طريق كار با فضاهای محيطی به كشف ديگربارهی برخی از ويژگیهای بديع هنر، كه در اثر پيشرفتهای تمدن مدفون شده بود، همت گماشتند. اينها با رد خونسردی، عقلانيت صريح و گرايشهای مادی غالب در آثار دهه شصت، تعريف مجدد شكل بيرونی و ارزش درونی هنرشان را آغاز كردند. همه باور داشتند كه انگيزه اوليه آفرينش هنری نه در تزيين، سرگرمی گذرا يا كسب مقام و مال، بلكه در فعاليت پر معنايی ريشه دارد كه هنرمند و مخاطبانش را از راههايی خاص در تماس با جهان قرار میدهد. اين افراد به گونهای روزافزون از زندگی بصری دور شدند و فاصله گرفتند؛ الهام آنها بيشتر از جوامع اوليهای ريشه میگرفت كه ارتباطات فرهنگی نزديكی با محيطهای طبيعی داشتند. هنرمندان محيطی معاصر معتقد بودند كه فعاليتهای گستردهی آفريننده در جوامع پيش از صنعت، هنوز الگوی هنری به جايی است و می تواند در ميان بسياری از جنبههای زندگی مدرن به گونهای مؤثر عمل كند، و از اين راه نقشی را كه هنر در جهان ايفا میكند، گسترش دهد. پيش از هر چيز اين كار بازگشت به طبيعت را نشان میدهد، نه « طبيعت» روستايی و ايده آل شدهی قرن گذشته، بلكه ديدگاهی گسترش يافته از محيط و آگاهی نسبت به نقشی كه قوای اقتصادی، روانی، فرهنگی، و زيستی در حيات ما دارند. اين هنرمندان به عنوان كيميا گرانی امروزين عمل میكنند كه عناصر عادی را به رويدادها و ساختارهای جادويی بدل میكنند، كه روانهای ما را تازه میگرداند. در اين فضاها، الگوهای كهنه انديشه با تجربه هايی تازه جايگزين میشوند كه برای درك جديد چشم انداز شهری و ارتباط ما با گياهان و جانداران، تاريخ شناخت زمين، معنای نمادين سرپناه و تغيير ارتباطات اقتصادی-اجتماعی فرصتی در اختيار ما قرار میدهد. هنرمندان محيطی ايفای نقشهای مستقيم در طبيعت را برگزيدهاند: زيستن، تجربه و كنش متقابل با آن، و نه فقط نمايش آن. در نتيجه، علاقهی واقعی اين افراد در كل « روند » آفرينش هنری است، نه فقط محصول تمام شدهاش. آنچه اين هنرمندان در آن شريكاند، نه موضوع ، مواد خام يا روشهای كار، بلكه علاقهی آنها و تعهدشان به ديدگاهی گسترده تر از آفرينش هنری و از اين راه كشف خود است. مثلا كريستو هنرمندی است كه رويدادهای گستردهی پيكره واری را هماهنگ میكند كه به روشهای تجربی، كنش متقابل با نيروهای سياسی، اجتماعی و اقتصادی عصر ما را كشف میكنند. كارهای زمينی رابرت اسميتسون، تفكراتی است دربارهی زمان زمينشناسی و تاريخ مدفون در درون لايههای زمين. كار اسميتسون ادراكات تازهای را دربارهی چشم انداز معاصر و چگونگی ارتباط ما با آنها به روشی مثبت ممكن میسازد.
............................... عكاسي ديجيتال ..................................
در این مقاله سعی داریم به طور کامل، به بررسی منحنی ها یا همان ابزار Curvesو کاربرد های آن - شامل تنظیم روشنایی و کنتراست با استفاده از curve ساده و پیشرفته (که از این به بعد آن را منحنی می نامیم)، و نیز تنظیم تراز رنگ (color balance) با استفاده از منحنی ها - بپردازیم. Curves یک ابزار قدرتمند و نیز بخش مهمی از فتوشاپ و پس پردازش (post processing) است. اما پیش از آن لازم است به جهت عملکرد راحت تر و سریعتر، به عنوان اطلاعات پیش زمینه ترفندهایی را در مورد این ابزار بدانیم ...
فتو لینک
# عکاسان ایرانی
آرش عاشوری نیا --------------------------------- ازاده نوزاد----------------------- احسان ملکی
آرش عاشوری نیا --------------------------------- ازاده نوزاد----------------------- احسان ملکی
نوشته ی عباس رحیمی
دالان بهشت1
« یک و یک ... یک و یک می شه دو! ... این نبود. یک بود و یک ؛ خوب می شه دو! ولی این جوری نمی شه
، جوابش این نبود. جوابش باید بشه یک ! نه ... آره یک و یک جوابش نیست. باید بشه یک ضرب در یک. حالا شد. اشتباه من این بود که اونا رو با هم جمع می کردم. باید از همون اول اونا رو در هم ضرب می کردم... پس یه یکی ، یکی ! »2.
، جوابش این نبود. جوابش باید بشه یک ! نه ... آره یک و یک جوابش نیست. باید بشه یک ضرب در یک. حالا شد. اشتباه من این بود که اونا رو با هم جمع می کردم. باید از همون اول اونا رو در هم ضرب می کردم... پس یه یکی ، یکی ! »2.یک روح در دو قالب ... دست در دست هم برای یکی شدن. گویی جهان فقط و فقط برای آن ها خلق شده است. چه فرقی می کند که تصویر کجا ثبت شده است؟ ... به هر حال اتفاق افتاد و زمانی اتفاق افتاد که بشر بچه بود. زمانی که بشر بچه بود با دست های آویزان راه می رفت. دلش می خواست چشمه رودخانه باشد ، رودخانه سیلاب و برکه دریا ! زمانی که بشر بچه بود نمی دانست که بچه است ؛ همه چیز سرشار از زندگی بود و همه ی زندگی یک چیز؛ یکی شدن با هستی!
زمانی که بچه3 ، بچه بود نسبت به هیچ چیز آگاهی نداشت ، هیچ عادتی هم نداشت ! اغلب پا روی پا می انداخت. کم کم زمان این سؤال ها رسید : چرا من ، من هستم ؟ چرا تو نیستم ؟ چرا من اینجا هستم ؟ چرا آنجا نیستم ؟ زمان کی شروع شد ؟ انتهای فضا کجاست ؟ آیا زندگی زیر نور خورشید فقط یک رؤیاست ؟ چیزهایی که من می بینم ، می شنوم ، بو می کشم ، سرابی از دنیای ماقبل دنیا نیست ؟ ...
یک روح در دو قالب نتوانست طاقت بیاورد. دنبال بهانه می گشت تا جسارت خود را نشان دهد. با خودش گفت : این گونه رکود نشانه ی سقوط است. وقتی اجازه ی دیدن آن طرف را ندارم ، چگونه می توانم زنده گی کنم ؟ پس بهتر است بروم ... باید بروم تا به تک تک دلخوشی هایم برسم؛ دلخوشی سر بالا گرفتن در فضای آزاد ، دلخوشی دیدن رنگ ها که با تلألو انوار خورشید چشم ها را نوازش می دهد ! دلخوشی ...
باید به جای این که تا ابد توی این دالان های تاریک سرگردان باشم ، وزن خودم را حس کنم ؛ به ابدیت خاتمه دهم و بروم آن طرف و به زمین بچسبم. باید بروم و با هر قدم و با هر وزش باد بگویم حالا ! حالا و حالا ! دیگر نمی خواهم بگویم همیشه و تا ابد !
□
دالان بهشت ؛ اثری راستین در ستایش انسان و زمین است. تصویری سهل و ممتنع ، سرشار از حس یکی شدن با طبیعت و هستی به شکلی افسانه ای ؛ که ما را شیفته ی خود می سازد تا بارها و بارها آن را ببینیم و خواسته و ناخواسته به حسرت و افسوس مبتلا شویم. حسرت و افسوسی در پی گم کردن اصل خویشتن.
اجزای تصویر بسیار ساده اند: قابی تیره از شاخ و برگ درختان در کناره های کادر ، پیشزمینه ای تاریک ، پسزمینه ای روشن و دو کودک اسطوره ای در حال حرکت از تیرگی به سوی روشنایی.
تیرگی و روشنایی تجسم تضادهاست و تضاد ، معنابخش پدیده های هستی است و این تصویر پیوند دهنده ی تیرگی و روشنایی زندگی است. کودکان هنوز از عالم ماورایی و خیالی خود بیرون نیامده اند و از یادها و تصویرهای ازلی نبریده اند و غرق در جداره های جهان مادی و ناسوت نشده اند. بنابراین در این تصویر استفاده ی آگاهانه از کودک و منطقی کودکانه کاملاً معنادار و اشارت گر می شود؛ اشاره به کودکی نوع بشر در ابتدای خلقت.
بهشتی که در این تصویر ساخته شده است در کدام سوی تصویر قرار دارد ؟ بر اساس تمام پیش فرض هایی که همیشه در ذهنمان فرو کرده اند : « اولین نسل بشر ابتدا در بهشت ساکن بوده اند » ! پس بنا به خیال بافی های فوق این سوی تصویر را بهشت فرض کرده ام. سرزمینی سرد ، محروم از نور نوازشگر خورشید ، محروم از تجربه ی رنگ ، محروم از ... حتی از جناتٍ تجری من تحتها الانهار هم خبری نیست !
و آن سوی تصویر که نشان از پهنا و گستردگی دارد همان زمین است. سرزمینی برای رها شدن و این سو و آن سو رفتن... عرصه ای برای بالیدن و بزرگ شدن ، تجسم یافتن و بیرون آمدن از خیال و ماوراء ، برای خدایی کردن بر روی زمین، برای تجربه ی عشق ، اصلا ً برای ناخنک زدن به تمام هستی ... برای شروع یک زندگی غبطه برانگیز بر زمین زاینده و البته با مشقات زایاندن آن...
□
... سال ها و هزاران سال و میلیون ها و شاید میلیاردها سال از آمدن همان یک روح در دو قالب بر روی زمین می گذرد. امروز قالب ها آن قدر بیشتر از دو تا شده اند که روح بشر سرگردان شود و او بماند و هزار آیا و محال : چطور امکان داره منی که هستم قبل از این که من باشم ، نبوده باشم؟ و بعضی وقت ها من ، منی که هستم ، دیگر آنی که هستم نخواهم بود ؟...
پي نوشت :
[1] - اثری از یوجین اسمیت
[2] - برگرفته از فیلم بهشت بر فراز برلین ، ویم وندرس
[3] - کنایه ای از بشر سرگردان امروز با اعمال بی دلیل بچه گانه اش.
.........................................................................................................................................
عكاسي ديجيتال ؛ دوربين ديجيتال ؛ تصوير ديجيتال ؛ پردازش تصوير ؛ مگا پيكسل ؛ كاليبره كردن ؛
اشتراک در:
پستها (Atom)